ساکت و تنها

چون کتابی در مسیر باد

می خورد هر دم ورق اما .

هیچ کس اورا نمی خواند

برگ ها را می دهند بر باد

می روند ازیاد

هیچ چیز از اونمی ماند .

بادبان کشتی او در مسیرباد

مقصدش هر جاکه باداباد!

بادبان را ناخداباداست

لیک اورا هم خدا.هم ناخداباد

قیصر